ظهر عاشورا، زمین کربلا بود و حسین
|
پیش خیل دشمنان، تنها خدا بود و حسین
|
هر طرف پرپر گلی از شاخه ای افتاده بود
|
و اندر آن گلشن، خزانِ لاله ها بود و حسین
|
داشت در آغوش گرمش آخرین سرباز را
|
زآن همه یاران، علی اصغر به جا بود و حسین
|
آخرین سرباز هم غلطید در خون گلو
|
بعد از آن گل، خیمه ها ماتم سرا بود و حسین
|
یک طرف جسم علم دار رشید کربلا
|
غرقه در خون، دستش از پیکر جدا بود و حسین
|
عون و جعفر، اکبر و اصغر به خون خود خضاب
|
کربلا چون لاله زاران با صفا بود وحسین
|
تیرباران شد تن سالار مظلومان «فراز»
|
هرطرف از شش جهت تیرِ بلا بود و حسین
|